بیندیش

خرید بک لینک
پس کجایی...؟اصلا قرار یروز پیدا بشی...؟اصلا قرار یروز پیدات کنم...؟اصلا قرار یروز ما همو پیدا کنیم...؟اصلا تو هم دنبال من می گردی...؟هرچی می گردم پیدات نمی کنم...دیگه دارم خسته میشم...پیدا شو... + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 18:50 توسط شاگرد تنبل سابق  |  بیندیش...

ما را در سایت بیندیش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: شنبه 30 بهمن 1400 ساعت: 23:57

یه وقتایی فکر می کردم همه ی دنیا قد خونه ی قدیمیمونه، قد همون حیاط خونمون که پر درختای میوه بود، قد همون اتاقایی که الان اگه عکسای اون دوره رو نگاه نکنم چیزی ازشون به یادم نمیاد، اون موقع ها فکر می کردم همه آدمای دنیا فقط پدرو  مادر و خواهر و برادرمن و "خانم خانم"، یا ته کوچمون آخر دنیاست و جرات نمی کردم با دوچرخه آبی رنگم که هنوز کمکیاش روش بودن از کوچمون برم بیرون… امروز که سی سال و اندی از اون روزا می گذره ، توی این دنیای بزرگ با مشغله های جورواجورش گم شدم، چقدر دلم برای اون دنیای کوچک بچگی ها تنگ شده  + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 14:58 توسط شاگرد تنبل سابق  |  بیندیش...

ما را در سایت بیندیش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: شنبه 30 بهمن 1400 ساعت: 23:57

بعد از ۴ سال دوری٫ به صورت نیمه سورپرایز برگشتم ایران.

فقط به خواهر و برادرم گفته بودم و سپرده بودم که نگن به پدر و مادر.

چه سورپرایز خوبی شد :)

+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۰ ساعت 12:25 توسط شاگرد تنبل سابق

بیندیش...

ما را در سایت بیندیش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: شنبه 30 بهمن 1400 ساعت: 23:57

صفحه بندی